X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1386
یلدا مبارک...

بازم سلام. دوباره دلم هواتونو کرد.دلم هوای نوشتن کرد. راستش زودتر از اینا میخواستم بنویسم اما درسا بهم فرصت نمی دادن.اما امروز به بهونه ی شب یلدا اومدم بنویسم.

همیشه وقتی شب یلدا قصه ی مادر برزگ تموم میشد آخرش میگفت "پیر شی مادر... این عمر آدمه که توی یه چشم به هم زدن میگذره"...حالا بعد از سالها که جای خالیشون بینمون با هیچ چیزی پر نمیشه باز هرسال به یاد اون حرف مادربزرگ میفتم و باور نمیکنم که این قدر زود عمرمون میگذره...انگار همین دیروز بود...یلدای سال پیش بود که تنها توی خونه موندمو تا تونستم اشک ریختم و با خدا حرف زدمو درددل کردم...پارسال بدجوری دلم شکسته بود اما غرق عشق بودم...اونقدر عاشقانه دوستش داشتم که حتی تنها موندن با خیال اونو به بودن در جمع شاد و جشن زیبای یلدا ترجیح میدادم...من با عشقم تو خیالم یه جشن فوق العاده گرفتم...اما هرروز دریغ از دیروز...حالا چی؟حالا چه قدر عاشقم؟نمیدونم اما میدونم هیچ عشقی عشق اول آدما نمیشه...

 

 

بگذریم پاییزم با همه ی زیباییاش تموم شد...پاییز هزار رنگ که برای من شده فصل هزاران خاطره...خاطره شیرین عشق و خاطره ی تلخ جدایی...خاطره ی دل دادن و دل بریدن...خاطره ی آغاز و پایان...خاطره ی بودن ها و نبودن ها...عاشق بودن و عاشق نبودن...همه ی این خاطره ها و آغاز و پایان ها برای من توی همین فصل اتفاق افتاد...تو ماه آتیشی و داغ آذر دل بستم و در ماه مهر و عشق به ناچار دل بریدم...اما تنها از او دل بریدم نه از مهرش ...تنها پاییز برام فصل خاطره نیست تک تک ماه ها ی سال منو یاد خاطراتی میندازه که یادآوری شادیها و خنده هاش اشک شوق رو به چشمام هدیه میکنه...

حالا بعد از مدتها دیگه باور کردم که تمام زیبایی عشق و علاقه در رسیدن خلاصه نمیشه بلکه داشتن این همه خاطره فصل زیبایی از کتاب زندگیمو ورق زده...

 

"تکیه به شونه هام نکن... من از تو افتاده ترم.... ما که به هم نمیرسیم... بسه دیگه! بذار برم..... کی گفته بود به جرم عشق؟ یه عمری پرپرت کنم... یه گوشه ای کنج قفس... چادر غم سرت کنم.... من نه قلندر میشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ی حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همینو بس! غصه نداره...بی کسیم! قشنگیه قسمت ماست! که ما به هم نمیرسیم"

 

پاییز هزار رنگ چه متواضعانه و زیبا جای خودشو به زمستان سپیدرنگ میده و چه با شکوه که یلدا نقطه ی تلاقی این دو زیبایی خلقته.

همیشه از شنیدن اسم زمستون تصویر زیبایی توی ذهنم میشینه...تصویر یه جاده ی جنگلی پوشیده از برف که درختای بلند از دو طرف اون به هم رسیدن... سکوت زیبای اون تصویر با نجوای عاشقانه ای شکسته میشه.نجوای دو نفر عاشق که آروم و دست به دست هم میگذرن و بدون اینکه بدونن با حضورشون رنگی از عشق رو به پیکر یخ زده و سرد اطراف میپاشن و این زیباترین تصویر از زیباترین فصل خداست...

زمستون یه عاشقه که برای اومدن بیتابی میکنه ولی وقتی میاد همه ازش فرار میکنن و دلشو میشکنن...

زمستون زیباست چون پاکه...زیباست چون عاشقه...زیباست چون به رنگ خداست...چون صاف و بی شیله پیلست...چون یکرنگ و صادقه...

زمستونو دوست دارم شاید چون توی این فصل به دنیا اومدم...یه روز سرد زمستونی و میون اون سکوت دیووونه کننده صدای گریه ی یه کوچولو سکوت زیبای زمستون رو شکست و دلشو به سپیدی و عشق زمستون گره زد و شد دختر زمستون...

از نظر من عشق و زمستون دو واژه هستن که سالیان درازه که به هم پیوند خوردن هرچند که برای خود من فصل جدایی شد...

 

زمستون تن عریون باغچه چون بیابون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمیدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدن

گل و گلدون چه  شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون

مث من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون

زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره زمستونها برای تو همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه ی چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی ببینی تلخه روزای جدایی

چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون

بشینم بی تو با چشمای گریون

 

فکر نمیکنم تا حالا کسی به زیبایی مرحوم افشین مقدم زمستون رو توصیف کرده باشه...انگار برای اونم فصل جدایی بوده...احتمالا این ترانه برای خیلیامون تداعی خاطره میکنه!(اما شما نذارید چشمای نازتون اشکی شه)

به هر حال فرقی نمیکنه همه ی فصلای خدا قشنگه اما شب یلدا فقط یکیه...که امیدوارم امسال برای شما زیباترین و خاطره انگیزترین شب یلدا باشه و شاد شاد این شب قشنگو سپری کنید و عید زیبای قربان رو با شب یلدا به زیباترین شکل جشن بگیرید...

یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت...

"زندگی یک آرزوی دور نیست؛ زندگی یک جست و جوی کور نیست، زیستن در پیله پروانه چیست؟ زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست. گوش کن ! دریا صدایت میزند؛ هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛ با صدایی سبز میخواند تو را! زیر باران آتشی در جان توست؛ قمری تنها پی دستان توست. پیله پروانه از دنیا جداست؛ زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست؛ این تمامش ماجرای زندگیست..."

کاش همیشه قدر لحظه های خوشگل زندگیمونو بدونیم...

 

یلدای همگی مبارک...